اشتباهم بود که از اول کرایه را طی نکرده بودم، اما آن روز روزِ خوششانسیام بود و نمیشد اتفاق بدی برایم بیافتد، البته روز که نه، شب بود، و تازه شب که نه؛ روز دیگری بود که ساعتی نه، چند دقیقهای از شروعش گذشته بود و بعید نبود آن بخت و اقبالِ بعیدم که پس از مدتها خودنمایی کرده بود، برای این ساعت تَه کشیده باشد، اما دیگر رسیده بودم و باید میپرسیدم کرایهاش را. زن گفت من که مسافرکش نیستم. دقیقاً همین لحظه بود و باز هم خواهم گفت دقیقاً همان لحظه متوجه شده بودم یک جای کار نه، همهاش عجیب است. همان لحظه بوده دقیقاً؛ بعداً باز هم خواهم گفت...
0 نظر