کتاب واحه ای در لحظه: به سراغ من اگر میآیید، پشت هیچستانم. پشت هیچستان جایی است. پشت هیچستان رگهای هوا، پر قاصدهایی است که خبر میآرند، از گل وا شده ی دورترین بوته ی خاک. روی شنها هم، نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه ی معراج شقایق رفتند. پشت هیچستان چتر خواهش باز است: تا نسیم عطشی در بن ِ برگی بدود، زنگ ِ باران به صدا میآید.
0 نظر