کتاب ستاره رفتنی است آسمان را دریاب/ پونه تو زندان میمونه و همونجا محسن رو به دنیا میاره. اون درخت سیب رو هم که الان تو حیاط خونه است، به میمنت ورود محسن همون موقع به درخواست پونه خودم کاشتم. حالا این وسطمرتضی هم عین سگ این در و اون در می زد تا پونه رو آزاد کنه. منم محسن رو که همش گریه می کرد آوردم خونه، مادرم ازش نگهداری می کرد تا با مرتضی بتونیم دنبال کارهای پونه بریم ...
0 نظر