کتاب وقتی شمعدانی ها گل می دهند/ هیچ وقت اینگونه پریشان و عصبی ندیده بودش بی اختیار چسبیده بود به صندلی و تمام تلاشش را می کرد تا نقاب حق به جانب و جدی اش از روی صورتش سر نخورد. خودش را نمی توانست گول بزند ترسیده بود و زبان در دهانش خشک شده بود.
1 2 3 4 5
عنوان بررسی *
متن بررسی *
0 نظر