کتاب «تابستان خیس» ، داستان زندگی مهندس «کامران افخم» را بازگو میکند که زندگی موفقی دارد. او پس از ازدواج با «کتایون» صاحب دو فرزند زیبا و باهوش به نامها «مانلی» و «مانی» شده و شرکت کوچکش روز به روز بزرگتر شده است، اما کامران همیشه ناآرامی عجیبی در عمق وجودش حس میکند. او پس از کنکاش و واکاوی خاطرات و گذشتهاش، به رد پای سه دوست قدیمی در دوران جوانی میرسد. «پدرام»، «سامی» و «احمدرضا»، سه دوستی که زمانی مثل برادر به هم نزدیک بودهاند، اما در گذر زمان، هر کدام به راه خود رفتهاند و حالا بعد از حدود بیست سال، هیچ کدام از دیگری خبر ندارد. کامران آنقدر درمانده و سردرگم است که تصمیم میگیرد هر طور شده نام و نشانی از یاران قدیمی خود پیدا کند. اما پیدا کردن این آدمها و دانستن سرگذشت زندگیشان، کامران را درگیر ماجراهایی پیچیده و دردناک میکند...
0 نظر