کتاب درخت به پاییز نشسته/ باز هم اتفاق افتاده بود اما این بار بعد از شش ماه فکر می کردم دیگر تمام شده است اما نشده بود. ترس از خراب کردن تشک نو، شش ماه جلو شب ادراری ام گرفته بود و حالا دیگر نمی ترسیدم. وقت بیدار شدن احساس بدی داشتم. فکر می کردم افتاده ام توی یک چاله آب که روی آسفالت پهن شده است.
0 نظر