کتاب من از گورانی ها می ترسم: چی می شد اگه دعوتش را قبول می کردم و یک روز صبح، صبحانه را با او می خوردم؟ چرا نباید این کا را بکنم؟ از چی می ترسم؟ چرا این ترس لعنتی ولم نمی کند؟ مگر نه این که حالا آزادم؟ مگر نه اینکه حالا برای بهداشت اخلاقی جامعه خطری ندارم؟ از اول هم خطری نداشتم. زن های زشت، زن های معمولی، هیچ وقت برای جامعه خطر ندارند. من زشت نبودم اما خوشگل هم نبودم. معمولی بودم.
0 نظر