کتاب طنز و رمز در الهی نامه : بهلول در بغداد از دست کودکان به تنگ آمد که بر هر سوی می تاختند و سنگ بر وی می انداختند. چون از عهده ایشان برنیامد خم شد و سنگی کوچک از زمین برداشت و گفت حال که مرا می زنید با این چنین سنگی کوچک بزنید. چون سنگ های بزرگ پایم را زخمی می کند و نمی توانم ایستاده نماز بخوانم و ناچار نشسته می خوانم......
0 نظر