دسته بندی ها

قلبم را در دشت لیلی به خاک بسپار

کد شناسه :250959
قلبم را در دشت لیلی به خاک بسپار

هوا سرد و خشک و سوزان بود. ستون کانتينرهاي اسيران پشت دروازه‏ي زندان صف کشيده بودند و منتظر باز شدن درهاي آهني زنگ زده بودند. تقريبا صداي ناله‏ي زندانيان خاموش شده بود. اسيران به شکل شوم و شگفت‏انگيزي ساکت شده بودند. دو سرباز مسلح به کلاشينکف به اولين کانتينر نزديک شدند و به محض اينکه در آن را گشودند، جسدهاي جنگجويان طالبان مثل ماهي‏هاي مرده بيرون ريخت. لباس‏هاي اسيران پاره و خيس و خوني بود.

بررسی و نظر خود را بنویسید

1 2 3 4 5

 *

 *

0 نظر