دسته بندی ها

کنستانسیا

کد شناسه :213666
کنستانسیا

کتاب کنستانسيا: دختري ميان آفتابگردان‌هاي پژمرده در انتهاي تابستان دراز کشيده و نسيم گيسوي سياهش را به هم مي‌ريزد و صداي پدر، عاشق، شوهر، پسر، به او مي‌گويد اين‌جا بمان، از نو زاده شو، ما را بگذار بميريم اما تو بايد زنده بماني کنستانسيا ... به نام ما زنده بماني، مگذار قهر و غليه‌ي تارخ نابودت کند ... ما را با خاطره‌ات حفظ کن ... ما را با چشمانت مهر کن ...

بررسی و نظر خود را بنویسید

1 2 3 4 5

 *

 *

0 نظر